مرتضى راوندى

125

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

لازم مىدانيم كه دربارهء شيوهء بابافغانى « 1 » ( و اگر حقيقت را بخواهيم ، شيوهء متداول در عهد بابافغانى ) و ادامه يافتن طرز او تا ديرگاهى از دورهء مورد مطالعه ما صريحتر سخن گفته است ؛ وى دربارهء شيوه سخنورى بابافغانى نوشته است : « ملا محتشم كاشانى و ملا نظيرى نيشابورى و ملا عرفى شيرازى و ضميرى اصفهانى و ملا وحشى بافقى و حكيم ركنا مسيح كاشى كه از اساتيد صاحب اقتدار و نامدار فن بلاغت و فصاحت‌اند ، همه متقلّد و متتّبع اويند ، اگرچه هركدام از اين بلند سخنان تصرفى و اختراعى به كار بسته و به طرز خاصّى حرف زده‌اند ، اما در حقيقت جادهء رفتار اينان مسلك بابافغانى است . » على ابراهيم خان ، دنبالهء نفوذ سبك عهد فغانى را تا به حكيم ركنا مسيح كاشانى كشانيده ، در اين حكم طريق انصاف سپرده است ؛ ولى در اين ميان نامهاى بسيار مشهور ديگرى را فراموش كرده ، مثل : نصيبى گيلانى ، غزالى مشهدى ، قاسم اردستانى ، نوعى خبوشانى ، ظهورى و شاپور تهرانى و عده‌اى ديگر كه خواننده مىتواند با مرور در ترجمهء حال شاعران اين عهد ، همه آنها را به آسانى تشخيص دهد . . . با نظرى اجمالى در اين سير طولانى شعر و دگرگونيهاى آن ، از آغاز سده دهم تا ميانهء سده دوازدهم به اين نتيجه مىرسيم كه شعراى اين دوران بيشتر به مضمون آفرينى و باريك‌انديشى توجه داشتند . شك نيست كه اهل تحقيق ضمن مطالعه اشعار وحشى ، محتشم ، عرفى ، نظيرى ، نوعى ، مسيح ، شاپور ، ثنايى ، زلالى و صائب و شوكت و بيدل و ديگران ، بويژگيهاى هريك از اين سخنوران پى خواهند برد . از مختصات شاعران اين عهد ، توجه به معنى و مضمون است . . . هرچه بر عمر شعر فارسى افزوده مىشد ، كفهء « معنى » بر لفظ مىچربيد ، زيرا توسعهء دانشها و ذوقيّات و سنتهاى شعرى در درازاى زمان ، باعث شد كه معنيهاى گوناگون و پردامنه به ذهن شاعران متأخر هجوم آورد و دايرهء لفظ را به هنگام سخنورى بر آنان تنگ سازد . . . پيروى از خيال و همدوش كردن آن با معنى و مفهوم ذهنى شاعر ، موجب دلپذيرى شعر بوده و هست ، اما از آن هنگام محل ايراد شد كه شاعر از گنجانيدن آن در كلام عاجز ماند و يا چنان دامنهء خيالش وسيع گرديد كه خواننده از لفظ او پى به آن خيال پر دامنه نبرد و در نتيجه مدعى تهى بودن سخن از معنى گرديد . . . مصداق چنين شعرى ، آثار خواجه حسين ثنايى است . . . طرز ثنايى در سخنورى ، يعنى ايراد نكته‌ها و مضمونهاى باريك پر تخيل در كلامى كه وافى به مقصود نباشد ، پس از او به‌وسيله بعضى از شاعران دنبال شد ، تا آنكه زلالى خوانسارى دست بالاى دست او نهاد ؛ وى در ابداع تركيبهاى

--> ( 1 ) . بهارستان سخن ، مدارس 1958 ، جلد چهارم ، ص 411 تا 417 .